![]() |
![]() |
|
باسمه تعالي
سازمان آموزش و پرورش استان فارس معاونت آموزش و پرورش نظري و مهارتي
پاسخ خود آزمايي هاي زبان فارسي (3 ) كد 3 / 249
گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي استان فارس اسفند ماه 83
باسمه تعالي پاسخ خود آزمايي هاي زبان فارسي 3 عمومي فعاليت 1 ، ص 10چشمش : آري ،چون از دو هجا تشكيل شده است . چِشـ(cvc )– مش(cvc ) در هجاي اول اگر چه /چـ/ و/ ش/ واجگاه مشترك دارند ، بين آنها مصوت ــِ قرار گرفته است و هجاي دوم هم طبق قواعد و الگوي واجي است . مُتدين:آري،چون اين واژه از 4 هجا تشكيل شده است كه همگي طبق قواعدو الگوي واجي است. مُ - (c v) تَ– (c v ) دَيـ – (c v c) ين (c v c ) بپرند :آري، ساختن اين واژه طبق قواعدو الگوي واجي ممكن است . بـِ (cv )– پـَ (cv) – رَند ( cvcc ) اگرچه دوواج «ب» و «پ» واجگاه مشترك دارند بين آنها مصوت كوتاه ـِـ قرار دارد و طبق قواعد و الگوي واجي ساختن اين واژه ممكن است . داگك (cvcc ): اگرچه اين واژه طبق الگوي هجايي «cvcc » است ،گ و ك واجگاه مشترك دارند و بدون مصوت پشت سرهم قرار گرفته اند به اين دليل ساختن چنين واژه اي ممكن نيست . فعاليت 2 ، ص 12ساده ترين روش علمي براي تجزيه ي جمله ، روش جانشين سازي است يعني ؛در هر بار ، هر بخش يا واحدي ديگر جايگزين شود . 1- پرنده ، آسمان آبي را نشانده است . اين جمله از نظر معنا غلط است ، بايد گروه فعلي ديگري جانشين گروه فعلي «نشانده است » شود تا معني جمله طبق قواعد معنايي زبان معيارگردد . ← پرنده ، آسمان آبي را پيمود يا پرنده در آسمان آبي پرواز كرد . 2- كيفم با دلخوري مدادش را تراشيد . اين جمله از نظر معنا غلط است . بايد گروه اسمي ديگري ، جانشين گروه اسمي «كيفم » شود . ← علي با دلخوري مدادش را تراشيد . خود آزمايي درس اول ( قواعد تركيب ) صفحه ي 131 –× رعايت نكردن قواعد واجي مثل : شْچد: هيچ هجايي در زبان فارسي بدون مصوت وجود ندارد علاوه بر اين ، حتي اگر بين « ش » و « چ » مصوتي هم وجود داشت چون اين دو واج واجگاه مشترك دارند تلفظ آن مشكل است . پژم : برخلاف الگوي سه گانه هجايي است زيرا بدون مصوت است . × رعايت نكردن قواعد همنشيني ، مثل :علي خانه ي خوب / سعدي گلستان كتاب ارزشمند × رعايت نكردن قواعد معنايي ، مثل:سنگ كوه را بلعيد. / گل عطسه كرد. × رعايت نكردن قواعدكاربردي ، مثل:چراغايب بودي؟غذا سردمي شود / ساعت چند است ؟هوا گرم است. 2- v پر : خلاف قواعد واجي است چون وجود هجا بدون مصوت ممكن نيست. v وتد : خلاف قواعد واجي است چون «ت» و «د» واجگاه مشترك دارند و نمي توانند بدون مصوت در كنار هم قرار بگيرند . 3- v «اميركبير دولتي دبيرستان » خلاف قواعد هم نشيني است . v « دانش آموز در درس خواندن كوشا هستند . » خلاف قواعد نحوي است ، زيرا نهاد جدا و پيوسته با هم مطابقت ندارد . v «كتاب پرنده را شكار كرد . » خلاف قواعد معنايي است ، زيرا «كتاب » نمي تواند پرنده را شكار كند ، بايد به جاي گروه اسمي « كتاب » يك گروه اسمي ديگر مثل«صياد» جانشين شود← صياد پرنده را شكار كرد . 4- ابوعلي سينا در همان زمان زنده بود و در همدان تدريس مي كرد . ابوعلي سينا در همان زمان زنده بود ( 3 جزئي مسندي ) تدريس مي كرد ( 3 جزئي مفعولي ) نهاد گزاره نهاد گزاره گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي مسند فعل مفعول فعل ابوعلي سينا زنده بود ــــــــ تدريس مي كرد
فعاليت 1، ص 15جمله هاي مستقل يك فعلي (ساده ) : 1- دماي اجرام آسماني چه قدراست ؟ 2- كي و چگونه پديد آمده اند ؟ 3-با گذشت زمان ، چه تغييراتي در آن ها ايجاد شده است ؟ 4-چه تاثيري بر اجرام آسماني ديگر دارند ؟ 5-آينده ي آن ها چگونه خواهد بود ؟ جمله هاي مستقل چند فعلي (مركب ) : 1- اختر شناسي علمي است كه به مطالعه ي اجرام آسماني مي پردازد . 2- بسياري از اختر شناسان كوشيده اند به پرسش هايي از اين قبيل پاسخ دهند كه هريك از اجرام آسماني در چه فاصله اي از زمين قرار دارند؟ . . . فعاليت 2 ، ص 16
فعاليت 3 ، ص 17
توجه : در واقع از جمله ي « بسياري از اخترشناسان تا پايان بند » يك جمله مستقل مركب است . ولي با توجه به صورت سؤال كه جملات يك فعلي را خواسته است از جمله ي « دماي اجرام آسماني چه قدر است ؟ تا . . . آينده آن ها چگونه خواهد بود » را هر كدام يك جمله ي مستقل يك فعلي به حساب آورده ايم .
خود آزمايي درس دوم (جمله ) ، ص 20و 21 1- قبل از « مدت » خانه ي اضافه شده و واژه ي مي پردازند با توضيحات در آن گنجانده شود :
2- الف) شاعري غزلي بي معنا و قافيه سروده بود . ( مستقل ساده ) ب) آن را نزد جامي برد . ( مستقل ساده ) پ)پس ازخواندن آن گفت:«همان طوري كه ديديد ، در اين غزل از حرف «الف» استفاده نشده است . » (مستقل مركب) ت) جامي گفت : «بهتر بود از ساير حروف هم استفاده نمي كرديد !» ( مستقل مركب ) 3- هريك از كلمات هم آواي زير را تا حد امكان گسترش دهيد و طولاني ترين گروه اسمي معنا دار را با آن بسازيد : انتصاب : همان يك انتصاب نادرست او انتساب : چنين انتساب عالي خانواده تعلّم : همين تعلّم دوره ي ترتيب معلّم شيراز تالّم : بزرگترين تالّم خاطر دوران كودكي مادر بزرگ حيات : حيات شورانگيز عاشقانِ دلسوخته ي الهي حياط : بزرگ ترين حياط مدرسه ي شهر ما جذر : جذر اين عدد چهار رقمي جزر : جزر فريبنده ي رودخانه ي اروند خود آزمايي درس سوم (ويرايش ) ، ص 311- موضوع ساده اما نگران كننده اين است كه وقتي انرژي بدن كاهش يابد مي تواند، به راحتي شما راعصباني كند. موضوع ساده اما نگران كننده اين است كه كاهش انرژي بدن موجب عصبانيت شما مي شود .
اكنون شركت هاي تعاوني از موقعيت خوبي برخوردارند . اكنون شركت هاي تعاوني موقعيت خوبي دارند . - مجريان ( اجرا كنندگان ) اين طرح بايد جرئت خطر كردن را داشته باشند . - لازمه ي اجراي اين طرح خطركردن است . - عدم (نبود) برنامه ي مناسب ، فعاليت هاي ورزشي را به تأخير انداخته است . - نبود برنامه ي مناسب مانع اجراي به موقع فعاليت هاي ورزشي شده است . كاهش بارندگي پارسال (سال گذشته ) باعث كمبود آب هاي زيرزميني شده است . كاهش بارندگي در سال گذشته دركمبود منابع آب هاي زيرزميني موثّر بوده است . بخش بعدي برنامه را ببينيد . به بخش بعدي برنامه توجه بفرماييد . مورّخان جرئت كردند كشف خود را افشا كنند .(آشكاركنند) مورخان با جرئت كشف خود را افشا كردند . -ادامه ي چنين تمرين هايي و تأكيد بر آن ها مهارت هاي نگارشي را تقويت مي كند . - در اين مواقع انسان دچار خود پرستي بيهوده اي مي شود . حسن به برادرش گفت :« مقاله ات منتشر شده است .» حسن به برادرش گفت :« مقاله ام منتشر شده است .» حسن خبر انتشار مقاله ي برادرش را به وي داد . حسن خبر انتشار مقاله ي خود را به برادرش داد . 2- الف) واژه هايي كه از نظر شكل نوشتار و گفتار يكسان هستند . كنار: آغوش چنگ: دست لب :كنار كنار: ساحل چنگ : نوعي ساز لب : عضو بدن ب) واژه هايي كه در يك واج اختلاف دارند : سٌموم : زهر غُره : روز اول ماه قمري صَخره : تخته سنگ سُموم : بادهاي سوزان غٍره : فريب سْخره : ريشخند
رَنگ : ماده شيميايي كه در نقاشي به كار مي رود گِل مُشت رِنگ : آهنگ وريتم گُل مُست
پ) واژه هايي كه از نظرتلفظ يكسان و از نظر نوشتار متفاوت است . خواست خوان خاست خان
پرور+ش + گاه + ي يا ( ها) زيب+ ا + پسند + انه نا + جوان+ مرد+ انه يا ( ي ) سر+ افراز+ ي (ان) فرا+ گير يا ( خوان ) + ي فرمان + برد + ار + ي يا ( ان ) فعاليت 1 ص 33تنها نوشتن براي نويسنده موضوعيت دارد . 1 – تكيه روي هجاي اول تنها : به تنهايي نوشتن براي نويسنده موضوعيت دارد . 2 – تكيه روي هجاي دوم تنها : فقط نوشتن براي نويسنده موضوعيت دارد و چيز ديگري اين اهميت را ندارد . 3 – با همين دو تكيه اگر جمله را با آهنگ خيزان بخوانيم مفهوم پرسشي به جمله داده ايم . فعاليت 2 ص 35آري ، تكيه مي تواند مميز معنا باشد . دركلماتي كه «ي» مصدري دارند ، تكيه روي هجاي آخر ، يعني «ي» است و در كلماتي كه «ي» نكره دارند ، تكيه روي هجاي ماقبل آخر است .← مردي (نكره) مردي (مصدري) مثال : باري : 1- سعي كنيم باري از دوش مردم برداريم . ( ي نكره ) ← تكيه برهجاي اول ، « با » است . 2- كاميون باري از جاده گذشت . (ي نسبي ) ← تكيه بر هجاي دوم ، « ري » است . 3- باري تعالي مي فرمايد .( اسم ) ← تكيه بر هجاي دوم ، « ري » است . 4- باري ، داستان را خواندم . ( قيد ) « خلاصه ، بهر حال» ← تكيه بر هجاي اول ، « با » است . دانايي : 1- دا/ نا/يي در مجلس سخن مي گفت . ( ي نكره ) ← تكيه بر هجاي ماقبل آخر، « نا » ست . 2- دا / نا/ يي توانايي است . ( ي مصدري ) ← تكيه بر هجاي آخر، « يي » ست . 3- تودا/ نا/ يي . ( تودانا هستي ) ← تكيه برهجاي ماقبل آخر ، « نا » ست .
گويا:
ولي : 1- اگر حرف ربط به معني ( اما) باشد، تكيه روي هجاي اول(و) است . ←ولي 2- اگر اسم به معني (سرپرست ) باشد تكيه بر هجاي دوم (ي) است . ← ولي 1- اگر صفت به معني ( واضح ، ناطق) باشد ، تكيه بر هجاي آخر است ← گويا 2- اگر قيدبه معني (پنداري ، مثل اين كه ) باشد ، تكيه بر هجاي اول است . ← گويا 1- البته حضور شما در اين همايش موجب افزايش سطح علمي آن شده است .
خود آزمايي درس چهارم ( واحدهاي زبرزنجيري گفتار) ص 361- * واحدهايي مثل تكيه ، درنگ ، لحن و آهنگ را كه الفباي خط از نشان دادن آن ها ناتوان است ولي درگفتار ظاهر مي شوند ؛ يعني ، از ظاهر نوشته نمي توان آن ها را تشخيص داد . * واحدهاي آوايي كه در هيچ يك از جايگاه هاي زنجيره ي گفتاري قرار نمي گيرند، چون جايگاه مشخصي ندارند. 2- وقتي لحن ، درنگ ، تكيه و آهنگ جمله تغيير كند ، معناي جمله هم تغيير مي كند . 3-
4- بزرگ داشت 1: 1- هر سال بزرگ / داشت حافظ در شيراز برگزار مي شود . ( اسم مركب ) ←تكيه برهجاي دوم است «داشت». 2- اومقام استادش را بزرگ داشت / . جمله داراي ،دو گروه اسمي وفعلي است كه هر كدام جداگانه تكيه مي گيرند در «بزرگ » تكيه بر هجاي آخر است .
روزي : 1-روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خاست ← (يك روز) ي نكره ← تكيه بر هجاي اول است . 2- رزق و روزي هر كس را خدا مي رساند ← تكيه بر هجاي دوم است .
1- نشأت ( نشئت )، مأخذ، سؤال ، اداره ،مرئوس، ائتلاف ، مؤانست ، اشمئزاز، ملجأ 2- 38 تكواژ دارد ( دو تكواژ آن صفر است ) : تاريخ/ هميشه /سير/ ي/ يك / نواخت /دار/ ـَ د /مي گوي / ـَ ند/ تاريخ / مكرر/ ات / است / Ǿ / و/ تنها/ چيز/ي/ كه /آن /را/از / يك /تكرار/ ـِ / ملالت/آور/رهـ/ا/يي/مي/دهـ/ ـَ د/ انقلاب / است / Ǿ 3-خوار، نيايش ، شپره ، والسلام ، خويش ، شنبه ، دست بند، منبر، سنبل خودآزمايي درس ششم ( مطابقت نهاد و فعل ) ، ص 481- «جوشيد» و«تركيد» چون ناگذر هستند ، مجهول نمي شوند و بايد ابتدا آن ها را گذرا كنيم ، سپس مجهول سازيم . الف )آب جوشيد . الف ) بادكنك تركيد. ب )آشپز آب را جوشاند. ب ) احمد بادكنك را تركاند. پ )آب جوشانده شد . پ ) بادكنك تركانده شد ت) بلي ت ) بلي 2- آن ها با اسب حركت كردند ، ما نيز به دنبالشان (حركت كرديم : لفظي) . (ما : لفظي ) صبح زود رسيديم . آن ها زودتر ( از ما : لفظي ) ( رسيدند : لفظي ) شهرميان دشت گسترده بود . (شهر: لفظي ) پر از دارودرخت 3- ( بود : لفظي ) (شهر: لفظي) حالتي رويايي ( داشت : معنوي ) مثل اين بود كه ( ما : لفظي ) به بهارستاني ناديده چون مينو قدم نهاده ايم . (شهر: لفظي) در قرن سوم بنا شده بود . از آن زمان تاكنون ، (شهر: لفظي) آرام و سبز در كنار كوير نشسته1 چشم به راه آمدن مسافري بود كه ( آن مسافر: لفظي ) به ديدارش ميآمد . 4- دانايان ←ي پختگي ← گ ترشيجات ← ج بچگانه ← گ سخن گويان ← ي گرسنگان ← گ روستايي ← ي نامه اي ← ء (همزه) بانوان ← و زانوان← و
خودآزمايي درس هفتم (نگارش تشريحي) ص 571و2- به عهده ي دانش آموز است . 3- q اگر گوينده و نويسنده به صحت مطلبي اطمينان نداشته باشند … نبايد آن را بيان كنند . ← در كتاب فعل با نهاد مطابقت ندارد . q جمله نياز به ويرايش نداشت . ← فعل با نهاد مطابقت دارد .(هردو مفرد است ) q درصورتي كه گفتارمان با رفتارمان مطابقت نداشته باشد ، اعتماد مردم را ازدست مي دهيم . ←درجمله اول فعل با نهاد مطابقت ندارد . q اين مسئله در شوراي دبيرستان مطرح شدو مورد بررسي قرار گرفت ← (شد ، بدون قرينه حذف شده است ) q جمله نياز به ويرايش ندارد. - 5- بامدادان : زمان شادان : قيد كندوان : مكان سپاهان : مكان پاييزان : زمان گياهان ، و سواران و مردان : «ان» علامت جمع است .
فعاليت 1 ، ص 58
فعاليت 2 ،ص 61پخت : او را پختند. (آماده كردند ) از گرما پختم. ( خيلي گرمم شد) او خيال تازه اي پخت .( او فكر تازه اي در سر پروراند ) ميوه پخت .( رسيد ) او در اين كار كاملاً پخته شده است .( تجربه كسب كرده است ) مادر غذا را پخت .( طبخ كرد) اوچنان هوسي در دل پخت . ( ميل به هوس را به دل راه داد.) دوخت : چشم به دردوخت .(خيره شد) دهانش را دوختند .(بستند) خودش بريد و خودش دوخت .( مطابق ميل خود كاري را انجام داد ) لباس را دوخت ( به هم وصل كرد ) او را با تير به درخت دوخت.(چسبانيد)
فعاليت 3 ، ص 62
خودآزمايي ، درس هشتم (گروه فعلي) ، ص 641- علي ، دوستم را با اتوبوس به ييلاق بْرد و يك هفته او را در آن جا گذاشت . - سال گذشته كه دوستان او را به كوهنوردي برده بودند، سنگ بزرگي را از كوه غلتاندند و به درّه انداختند. 2-
خوردن: - خورد: او غذا خورد . ← 3 جزئي مفعولي - برخورد : ما در راه به هم برخورديم . ← 3 جزئي متممي - فروخورد : او خشم خود را فرو خورد . ← 3 جزئي مفعو لي داشتن : - داشت: من چند كتاب داشتم . ← 3 جزئي مفعولي - برداشت: او كتاب را برداشت . ← 3 جزئي مفعولي - واداشت : او مرا به اين كار واداشت . ( وادار كرد ) ← 4 جزئي مفعولي ، متممي - بازداشت : او مرا از اين كار بازداشت (منع كرد). ← 4 جزئي مفعولي ، متممي چيدن : - چيد: او ميوه ها را از درخت چيد. ← 3 جزئي مفعولي - برچيد: دست فروش بساطش را برچيد.(جمع كرد) ← 3 جزئي مفعولي گشتن : - گشت : او تمام خيابان راگشت . ← 3 جزئي مفعولي - برگشت : او ديروز ازمسافرت برگشت. (آمد) ← 2 جزئي آشفتن : - آشفت : پدر ازحركات او آشفت . ( غضبناك شد) ← 3 جزئي - برآشفت : او از سخنان من برآشفت. (غضبناك شد) ← 3 جزئي بستن : - بست : در اتاق را بست . ← 3 جزئي مفعولي - بربست : او بار خود را بربست . 3←جزئي مفعولي - فروبست : اوچشمش را فروبست . ←3 جزئي مفعولي رسيدن : - رسيد : فريده به خانه رسيد . ← 2 جزئي - فرارسيد : فصل زمستان فرارسيد. ← 2 جزئي - در رسيد: يكدفعه او دررسيد . (آمد) ← 2 جزئي گرفتن : - گرفت : او هديه را ازمن گرفت . (پذيرفت ) ← 4 جزئي مفعولي متممي - برگرفت : كلاغ پنير را برگرفت و رفت. (برداشت) ← 3 جزئي مفعولي - او مطلب را از كتاب گلستان برگرفت . (اقتباس كرد) ← 4 جزئي مفعولي - متممي - درگرفت : جنگ درگرفت . (آغازشد) ← 2 جزئي - فراگرفت : زهرا درس رااز معلّم فراگرفت .( آموخت ) ← 4 جزئي مفعولي - متممي - آب همه جا را فراگرفت . (احاطه كرد ) ← 3 جزئي مفعولي - فروگرفت : اورا فروگرفتند. (بازداشت كردند) ← 3 جزئي مفعولي باز گرفت : كودك را از شير باز گرفت . ← 4 جزئي مفعولي - متممي - واگرفت : او بيماري را از او واگرفت . ← 4 جزئي مفعولي – متممي در گرفت : ناگهان باران شديدي در گرفت . ( شروع شد ) ← 2 جزئي بردن : - برد: فريبا بچه را به مدرسه برد. ← 3 جزئي مفعولي - فروبرد: او سرش را در آب فرو برد. ← 4 جزئي مفعولي ، متممي ريختن : - ريخت : آب بر زمين ريخت . ← 2 جزئي - فرو ريخت : باران از آسمان فرو ريخت . ← 2 جزئي گرداندن : - گرداند: باران هوا را سرد گرداند. ← 4 جزئي مفعولي ، مسندي - برگرداند: او كتاب را برگرداند. ← 3 جزئي مفعولي - بازگرداند: او هديه را بازگرداند.( پس داد) ← 3 جزئي مفعولي خواندن : - خواند: او كتاب را خواند . ← 3 جزئي مفعولي - فراخواند : مدير دانش آموز را فراخواند. ( احضار كرد ) ←3 جزئي مفعولي - فروخواند : او سخن را به گوشش فرو خواند .( بدو فهماند ) ← 4 جزئي مفعولي - متممي دادن : - داد : مادر بچه را غذا داد. ←4 جزئي دومفعولي - مادر غذا را به بچه داد . ← 4 جزئي مفعولي ـ متممي - فروداد: اولقمه را فروداد . ← 3 جزئي مفعولي غلتيدن : - غلتيد : سنگ از كوه غلتيد.( افتاد) ← 2 جزئي - فرو غلتيد : سنگي از كوه فرو غلتيد. (به پايين افتاد) ← 2 جزئي كشيدن : -كشيد : او دستم را كشيد . ←3 جزئي مفعولي -دركشيد : طناب را دركشيد . ( پايين كشيد) ← 2 جزئي مفعولي / او دم در كشيد ( سكوت كرد ) ← 2 جزئي - بركشيد : او خود را بركشيد . ( ترقي داد) ← 3 جزئي مفعولي - اوسطل را از چاه بركشيد. ( بيرون كشيد ) ←3 جزئي مفعولي - فرو كشيد : او را از بالاي ديوار فروكشيد . ←3 جزئي مفعولي ماندن : - ماند : فاطمه در خانه ماند . ← 2 جزئي - فروماند : ماه از جمال محمد( ص ) فروماند . ( متحير شد ) ←3 جزئي متممي - درماند : خسرو از جواب دادن درماند . (عاجز شد) ← 3 جزئي متممي - بازماند : او از ادامه راه باز ماند . ( خسته شد ، عقب افتاد ، عقب ماند ) ←3 جزئي متممي خواستن : - خواست : علي از من كتاب خواست . ←3 جزئي مفعولي - درخواست و باز خواست : در زبان معيار به صورت فعل پيشوندي كاربرد ندارد و معمولاً در معني مصدري به كار مي رود . درخواست او مثل درخواست او منطقي نبود .
3- استجاري ( اجاره اي ) احسنت مسح 4 – تكليف دانش آموزان است . خود آزمايي درس نهم (زندگي نامه نويسي) ، ص 721- تكليف دانش آموزان است . 2- بيان غير مستقيم به شيوه ي داستاني يا رمان گونه بااستفاده از گونه ي ادبي 3- چون بن مضارع همه ي اين فعل ها يك تكواژ آزاد است . آموختن : آموز/ آويختن : آويز/ افزودن : افزا/ آلودن : آلا/ بخشيدن : بخش / پرداختن : پرداز / پيوستن : پيوند / سپردن : الف )سپر : طي كردن ، ب )سپار: سفارش كردن / فروختن : فروش / گفتن : گو / دويدن : دو
فعاليت درس دهم (جمله ي ساده واجزاي آن ) ص 76من اين مطلب را از او آموختم . ( ياد گرفتم) ←4 جزئي مفعولي متممي آموختن من اين مطلب را به او آموختم . (ياد دادم ) ← 4 جزئي مفعولي متممي من مطلب را آموختم .( درك كرد) ← 3 جزئي مفعولي
گرفتن :
خود آزمايي درس دهم ، ص 83 1- الف )
ب ) كودك مي گريد او نامه را مي فرستد نهاد گزاره نهاد گزاره گروه اسمي گروه فعلي گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي كودك مي گريد مفعول فعل او نامه را مي فرستد توضيح : با استناد به «دستور زبان فارسي 1» تاليف دكتر وحيديان با همكاري غلامرضا عمراني ( صفحه 16) مصدر ( فرستادن ) سه جزئي گذرا به مفعول محسوب شده است .
او از تاريكي مي ترسد آنها او را سهراب مي نامند نهاد گزاره نهاد گزاره گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي گروه اسمي گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي متمم فعل مفعول مسند فعل او ازتاريكي مي ترسد آنها او را سهراب مي نامند پ) «گريستن »و «ترسيدن» مجهول نمي شوند زيرا گذرا به مفعول نيستند . فرستادن : نامه فرستاده مي شود. ناميدن : او سهراب ناميده مي شود . ت) بله، فعل آن ها را ابتدا با تكواژ سببي «ان» ،گذرا به مفعول مي كنيم و سپس آن ها را مجهول مي سازيم مثل گريستن : گرياندن ، فريده طفل را گرياند / طفل گريانده شد . ترسيدن : فريده بچه را از گربه ترساند. ← بچه ترسانده شد. 2- همه ي جمله ها ، دو جزئي بدون فعل هستند . جمله جمله نهاد گزاره نهاد گزاره گروه اسمي گروه اسمي گروه اسمي گروه اسمي صبح به خير نوروزتان پيروز عيدتان مبارك سفر به خير پيوندتان مبارك قدم نورسيده مبارك دست خوش خدا حافظ 3- تكليف دانش آموزان است .فعاليت 1 ، ص 85كلماتي كه با «خوا» آغاز مي شوند با گذشت زمان به تدريج تلفظ آن ها تغيير يافته ، در حالي كه شكل املايي آن ها ثابت مانده است و از جمله نامطابق هاي املايي هستند يعني كه بين گفتار و نوشتار آن ها مطابقت وجود ندارد . در زبان فارسي «و» آنها را «واو معدوله» مي نامند . مثل : خوار خواب خوابيده خواهر خواستن خوان خواندن خوانا خواننده خواجه خواستار خواستگار خوارزم خواهش خواهان
خود آزمايي درس يازدهم ( نامطابق هاي املايي )، ص 871- خوازه : طاق نصرت خوالگير : آشپز دشخواري : دشواري خوان : سفره خواف : نام منطقه اي است 2- سنبل : سمبل اجتماع : اشتماع انبساط : امبساط دست بند : دس بند منبر : ممبر ينبوع : يمبوع سنباده : سمباده منابع : منابِ
فعاليت ص 90 1 – روزي عقابي از روي سنگ به هوا برخاست و در طلب طعمه پرو بال خود آراست . 2 – بر راستي بال نظر كرد و چنين گفت : امروز همه ي جهان تحت تصرف ماست . 3 – وقتي در اوج هوا پرواز مي كنم ، اگر ذرّه اي در ته دريا باشد با نگاه تيزبين خود آن را مي بينيم . فعاليت ص 92سال اوّل : خير و شر از هفت پيكر نظامي
خود آزمايي درس دوازدهم (بازگرداني و بازنويسي) ، ص 981- الف) اگر تو هوشمندي به معني توجه كن زيرا كه ظاهر و لفظ به جاي نمي ماند بلكه معني حقايق معنوي پايدار است . ب) من از روييدن خار بر سر ديوار دانستم كه ناكس با اين بالانشيني ها ( مقام ها ) كس نمي گردد. مصراع دوم : كه ناكس كس نمي گردد بدين بالانشيني ها 1 4 5 6 2 3 پ) اگر همواره خواستار موفقيت هستي راه و رسم بردباري را از مورچه بياموز. ت) دوباره پلك دلم مي پرد اين ، نشانه چيست ؟ شنيده ام كه اين نشانه ي آمدن كسي به مهماني است . مصراع دوم : شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني 1 2 6 3 4 5 فعاليت 1 درس سيزدهم (نظام معنايي زبان ) ص 100سعيد كتاب را برد .(حمل كرد) سعيد مسابقه را برد .(برنده شد) سعيد خوابش برد .(بيهوش شد) سعيد آبرويش را برد . فعاليت 2، ص 101تفاوت دومصراع 1. معني بيت: بيت اول وقتي ازخدا شدي(به خدا روي آوردي)همه چيز ازآن تو خواهد شد ( همه چيز به تو روي مي آورد). بيت دوم وقتي ازخدا برگشتي(روي برگرداندي ) همه چيزازتو برمي گردد و به تو پشت مي كند . 2. معني : فعل گشتن درمصراع اول به معني شدن (روي آوردن ) است و در مصراع دوم برگشتن (روي برگرداندن ، دور و جداشدن ) است . 3. آهنگ : در مصراع اول آهنگ، افتان و در مصراع دوم، خيزان است . 4. درنگ : درمصراع اول بين«چيز» و« از» درنگ لازم نيست ولي درمصراع دوم بين «چيز»و «از» درنگ لازم است . 5. تكيه : در مصراع اول تكيه ي فعل «گشت » بر هجاي اول (گشتي) و درمصراع دوم تكيه بر هجاي دوم «تي» است . و در مصرع دوم فعل « گشت » بايد با كشش خوانده شود .
فعاليت 3 ، ص 102
خود آزمايي درس سيزدهم ، ص 1051- نزاجا: نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران نهاجا: نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران اتكا: اتحاديه تعاوني هاي كاركنان ارتش اداره تداركات كاركنان ارتش هما: هواپيماي ملي ايران 2- پوش : پوشه ، پوشش، پوشاك ،كف پوش ، روپوش نوش : نوشابه ، خوش نوش ، نوشين / كوش: كوشش ، كوشا ، سخت كوش 3-
4- خوي : عرق / انگبين : عسل / بابزن : سيخ كباب / پزوپزن : غربال / درزي : خياط / چخيدن : ستيزه كردن 5- هوش بري ، يادمان ، گفتمان ، كالبدشناسي ، تورم ، يارانه ، رايانه ، آسيب شناسي ، بسامد 6- سكّو، ملّاي روم ، معلّم، ابهت ، دكّان ، جادّه ، ضالّه ، خاصّيت درس چهاردهم (گروه اسمي ) فعاليت 1، ص 1061- صفت اشاره : اين درخت بلند است آن كتاب را بردار. 2- صفت پرسشي: كدام كتاب را بردي ؟ چه ساعتي به خانه مي آيي؟ 3- صفت مبهم : هيچ انساني بي نياز از فرهنگ نيست همه چيز را خدا آفريده است . 4- صفت شمارشي اصلي : دو كتاب از قفسه برداشتم . سه قلم خريدم . 5- صفت شمارشي(ترتيبي) : كتاب فيزيك دردومين رديف است . به سومين كلاس برويد . 6- صفت تعجبي : چه باغ زيبايي! عجب دانش آموزپرتلاشي ! 7- صفت عالي: بزرگترين اثر حماسي ايران ، شاهنامه فردوسي است . 8- شاخص: سيد محمد حسين بهجت متخلص به شهريار است . آقامحمد به خانه رفت .
فعاليت 2 ،ص 107خود شما داناي راز استقبال باشكوه وابسته پيشين افزودن شكر 1 - اسم : تكيه روي هجاي آخر مثل : درنگ ، آموزش ، كتابخانه صفت : تكيه روي هجاي آخر مثل دانا/ جنگجو فعل :ماضي ساده و سوم شخص : تكيه روي هجاي آخر← آورد و دربقيه صيغه ها در هجاي ماقبل آخر ← آوردم ماضي نقلي : آورده است ماضي بعيد : آورده بود تكيه روي هجاي آخر صفت مفعولي مورد نظر← رفته ام / رفته بود / رفته باشد ماضي التزامي : آورده باشد ماضي استمراري : تكيه روي پيشوند «مي» ← مي آورد مضارع اخباري : تكيه روي پيشوند «مي» ← مي آورم مضارع التزامي : تكيه روي پيشوند «ب» ← بنويسيد فعل امر : تكيه روي پيشوند «ب» ← بنويس فعل نهي : تكيه روي پيشوند «ن»← ننويس فعل منفي : تكيه روي پيشوند «ن» ← نمي نويسد آينده : تكيه روي هجاي دوم فعل كمكي ← خواهد نوشت
1 – نشسته در اين جمله قيد است ، اگر فعل «ماضي بعيد» باشد با حذف فعل «بود» بايد بعد از آن «و» آورده شود . [1] - يافتن و بازيافتن در معني « پيدا كردن » تفاوت معنايي ندارد . معني ديگر بازيافتن چيز از دست رفته را به دست آوردن است . [2] -از اين نظر كه معني قديم خود را از دست داده (اجازه و وزير) و معني جديد( دستور زبان) پذيرفته است ، تحول معنايي«ب» يافته است . و از نظر اين كه هم در قديم و هم درجديد به معناي «فرمان» است مي تواند جزء گروه «ت» هم به حساب آيد ولي صحيح تر همان «ب » تحول معنايي است . 2 – زين : در معناي «ابزار جنگي » معناي خود را از دست داده است و معني جديد پذيرفته است جزء«ب» مي شود . |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بنام خداوند جان وخرد
هدف از ایجاد این وبلاگ موضوعات زیر می باشد: ۱-برنامه حضور گروه در سازمان ۲-شماره تلفن تماس با گروه ۳-معرفی سایتهای موجود در گروه درسی ادبیات فارسی ۴-معرفی نرم افزارهای موجود در درس زبان و ادبیات فارسی ۵-نتایج نقد وبررسی کتب درسی ۶-نظر خواهی از همکاران در موضوعات مختلف ۷-بارم بندی وبودجه بندی کتب درسی ۸-معرفی استانداردها ۱۰-فراخوان مسابقه ۱۱لیست منابع علمی در گروه ۱۲-عناوین شاخصهای ارزیابی کلاس دبیر اعضای گروه: 1-رحیم تبریزی ، سر گروه 2-غلامحسین فرشباف زیرک کار ، عضوگروه 3-حکیمه خوش نظر ،عضو گروه |
|
RSS
|